آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - مراكز تحقيقى حوزه علميه قم و چگونگى هماهنگى آنها - درايتى مصطفى
مراكز تحقيقى حوزه علميه قم و چگونگى هماهنگى آنها
درايتى مصطفى
بخش اول
لاعَمَلَ كَالتَّحقِيقِ.*
تحقّق انقلاب اسلامى در ايران سرآغاز طرح مسائل و مباحث جديدى گرديد كه حل و گره گشايى آنها از اسلام و حوزه هاى دينى طلب مى شد. پيش آمدن دهها سؤال و مسأله پس از حاكميت جمهورى اسلامى در كشور, ضرورت تفحص و پژوهش در اين مسائل را ضرورى ساخت. از يك سو مسؤوليت جديدى كه درپى انقلاب بردوش روحانيت و حوزه هاى علميّه قرار گرفت, فضلا و محققان را به جدّيت و كوششى فزونتر فراخواند, و اين نكته را بخوبى روشن ساخت كه تنها با تحصيل و تدريس, امكان ايفاى اين وظيفه و انجام آن رسالت فراهم نخواهد شد; بلكه ميدانهاى ديگرى نيز وجود دارد كه حوزه براى رسيدن به اهداف خود مى بايست از آنها بهره ببرد و به آنها توجه نمايد. ديگر آنكه در پى اين تحولات, امكاناتى در اختيار روحانيت و حوزه هاى علميه قرارگرفت; اگرچه تزريق آن براساس برنامه و سياست مشخص نبود و هر فرد با توجه به رابطه و نفوذ خود, آن را در اختيار مى گرفت. طبيعى است كه اين امكانات بايد در مسيرى مشخص به كار گرفته مى شد, ولى متوليان اين امكانات, با توجه به علاقه و ذهنيت خاص خود, بدون هيچگونه برنامه ريزى مشخصى, آن را در مسيرى كه تشخيص مى دادند, هزينه مى كردند. افزايش و ازدياد شگفت انگيز ساخت مدارس در حوزه علميه قم و در شهرستانها از نمود هاى عينى و مشخص آن است. تأسيس و ازدياد مراكز تحقيقى در حوزه علميه قم و برخى از نقاط ديگر, ناشى از اين دو عامل بود. در تعدادى از آنها عامل اوّل نقش اساسى را ايفا مى كرد و در برخى, دوّم و در بعضى, هر دو علت.
تعدادى از اين مؤسسات با انگيزه پاسخ به رخدادهاى جديد و رفع موانع علمى و گشودن گرهها, تعدادى ديگر با هدف دفاع علمى از مواريث شيعه و برخى نه به هدفى مشخص, بلكه به علت وجود امكانات تأسيس گرديدند و هر روز تعداد آنها افزايش يافت تا آنجا كه امروزه كه شاهد شكل گيرى بيش از پنجاه مركز تحقيقى بزرگ وكوچك, فقط در حوزه علميه قم هستيم كه هر از چندى مركز و مؤسسه اى بر آن افزوده مى شود.
وجود اين مؤسسات آثار و نتايج بسيارى را دربرداشته و خواهد داشت و نفس عدم توجه و عنايت حوزه به تحقيق, خلأ و نقصانى بود كه با تأسيس و افزايش اين مراكز با سرعت رو به جبران است, آنچه به وجود آمده, پاسخگوى كمبودها و عقب ماندگيهاى گذشته نيز نخواهد بود. راه درازى است كه سرمايه گذارى معنوى و مادى بسيارى را مى طلبد تا در جايگاه شايسته خود قرار گيرد, و هيچگاه نبايد بر تأسيس و ازدياد آن ـ با هر انگيزه وهدفى كه باشد ـ خرده گرفت, بلكه بايد مشوق جدى آن بود.
تأسيس خودجوش و افزايش بى برنامه و ناهماهنگ اين مراكز, عوارض و نابسامانيهاى خاصى را به دنبال داشت و به علت اينكه در حوزه, مديريتى به سازماندهى و هدايت آنها نپرداخت و مؤسسات علمى جداى از يكديگر و بدون هيچ رابطه اى ـ حتى در حد اطلاع ـ تأسيس گرديدند, تداخل كار, دوباره كارى و بى برنامه گى در آنها بوفور مشاهده مى شود, كه اين ضايعات در ابتداى راه و با كمى امكانات, دلسرد كننده و نگرانى آفرين گرديده است. گرچه نويسنده آن را در آغاز فعاليت با توجه به واقعيات حوزه لاعلاج مى داند و معتقد است اين ناهماهنگيها نبايد باعث نگرانى شود, زيرا بسيارى از آنها در ادامه فعاليت, خودبخود حلّ و مرتفع خواهد شد, ولى اين نظر بدين معنى نيست كه نبايد در پى يافتن راه حلّ و درمان بود.
لازم به نظر مى رسد كه پيش از طرح بحثِ هماهنگى, اندكى به ضرورت تحقيق در حوزه هاى علميه پرداخته شود و ارزيابى از وضعيت فعلى آن به عمل آيد و پس از آن ضمن برشمردن اصول و ضوابط هماهنگى, راه حلّى كه به نظر مى رسد براى رفع اين نواقص راه گشاست, ارائه شود. اميد مى رود متوليان معظم اين مراكز وصاحبنظران با اظهارنظر و نقادى و تأمل درطرحهاى گوناگون, روش مناسبى را جهت رشد و بارورى بيشتر تحقيق و كاستن از نواقص و مشكلات مراكز علمى و تحقيقى, فرا روى دست اندركاران قراردهند و دست اندركاران تلاشى كارساز را براى هماهنگى بيشتر مؤسسات آغاز نمايند.
پژوهش و حوزه هاى علميه
امروز پرداختن به پژوهش, مهمترين فعاليت كشورهاى پيشرفته است و آنها قبل از هركارى, ابتدا با صرف هزينه هاى كلان به پژوهش دراطراف و جوانب آن مى پردازند. سهمى كه براى تحقيق در هزينه هاى هر كشور منظور مى گردد, نمايانگر ميزان رشد و بارورى و آينده نگرى و يا عدم آن و محكى براى ارزيابى آينده است. آنان كه در هزينه ها سهمى شايسته براى پژوهش منظور نمى نمايند, همواره دنباله رو و جيره خوار ديگران باقى خواهند ماند و درآينده نيز هيچ تلاش و يا ابتكار علمى نخواهند داشت و هميشه منتظر بذل و بخشش ديگران هستند.
در كشورهاى پيشرفته ابعاد پژوهش به امور كاربردى و يا علمى محض نيز اختصاص ندارد و آنان به هرآنچه در دايره معرفت بشرى است, بهاى لازم را مى دهند. علم و تحقيق ارزش است, با هر اثرى كه از آن زاييده شود. گرچه برخى معتقدند كه طبيعت تحقيقات به گونه اى است كه آن را به طرف نيازها هدايت خواهد كرد, ولى وظيفه, بهادادن به اين توانايى عظيم بشرى است. وجود هزاران محقق و دانشمند و در تمامى علوم و فنون در كشورهاى پيشرفته و توجه خاص به آنان موجب شده است كه ضمن پيشرفت در علوم تجربى, حتى در علوم نظرى و انسانى به ارائه انديشه هاى جديد بپردازند و دستى پيشتر از صاحبان همان تفكر داشته باشند.
حوزه هاى دينى ما در گذشته مهد تفكر, تحقيق, تأليف, و بالنتيجه نوآورى و ابتكار بوده است و به حدى اين وظيفه مورد توجه بوده كه بسيارى از بزرگان را با نام تأليف آنها مى شناختند نه به نام اصلى; همچون صاحب جواهر, صاحب عروة, صاحب مفتاح الكرامه و بسيارى ديگر. تحقيق و تأليف هميشه يك وظيفه ورسالت بوده است و بزرگان ما اين كلام مولى على ـ عليه السلام ـ را نيك دريافته بودند كه (لاينفع اجتهاد بغير تحقيق . البته اين سنت امروز نيز جارى است, فقط چيزى كه امروز كاستى آفرين شده اين است كه تحقيق و تأليف در دايره خاصى محدود گرديده و تأليفات بزرگ, بيشتر, به جمع آورى سخن پيشينيان و تكرار شباهت دارد تا به تحقيق ونوآورى. حوزه ها در گذشته عرضه كننده قوى ترين آثار علمى بوده اند كه نه تنها در زمان خود, حتى برخى پس از آن نيز داراى درخشندگى فوق العاده اى بوده اند. ولى امروز چه؟ در اين مختصر درنظر نيست كه به تفصيل به اين مقوله بپردازيم, ولى بايد گفت كه حفظ كيان اسلام و گسترش معارف اسلامى, بيشتر با تحقيق و تأليف صورت پذيرفته تا ابعاد ديگر. دستمايه بقيه ابعاد و تلاشها نيز همواره تحقيق و تأليف بوده است.
اگر حوزه اين رسالت عظيم خويش را از ياد ببرد, بيش از نيمى از وظيفه خويش را به نسيان سپرده است. اگر تحصيل وتدريس همراه با تحقيق و تأليف نباشد, ابتر و كم نتيجه خواهد بود و باعث درجا زدن و تكرارسخن ديگران است. فضلا و طلاب هيچگاه از تحصيل بى نياز نخواهند بود, ولى بايد توجه داشت كه تحقيق مايه تكميل و بارورى تحصيل است و باعث خروج آن از ركود و نشخوارگى مى شود.
از هنگامى كه حوزه ها بيشتر وقت خود را به فهم و تكرار حرف ديگران و گذشتگان اختصاص دادند و از دايره نقاديها و تعارضات فكرى به دور ماندند, از نوآورى باز ايستادند. به هرصورت, ايفاى رسالتى كه پس از انقلاب بر دوش روحانيت و حوزه هاى دينى شيعه نهاده شد, پاسخگويى به سؤالات و ابهاماتى كه در بسيارى از زمينه ها فرا روى آنان قرارگرفته, و رهايى از خطراتى كه در آينده, اسلام و انديشه اسلامى را تهديد مى كند, همه و همه در گرو توجه و عنايت شايسته به تحقيق است كه امكانِ يافتن راه حل و پاسخ مناسب را خواهد داد.
ابعادى از رسالت و وظيفه حوزه ها كه در پناه تحقيق سامان مى يابد گسترده تر از آن است كه بتوان از فقدان آن به راحتى گذشت. شايد بتوان ادعا كرد كه نواقصى كه ما در سازمان روحانيت, برنامه هاى آموزشى, تأليف كتب درسى, وضعيت نابسامان تبليغ و حفاظت از مرزهاى انديشه دينى مردم و … داريم, به عدم توجه و بها ندادن به تحقيق و عدم علت يابى مشكلات و راهيابى صحيح باز مى گردد.
اذهان و افكار جستجوگر طلاب را بيشتر به فهم (اِن قُلت) و (فتأمل) هاى كم اثر ديگران معطوف داشته ايم و هنراستادى را در بازگشايى آن دانسته ايم. هيچ مجالى براى تفكر و انديشه هاى ديگر, نه براى استاد و نه براى شاگرد باقى نگذاشته ايم. تا طلبه در تحصيل سطح است, موشكافيها و كتاب پس از كتاب, من البدو الى الختم بر او عرضه گرديده و چنين قبولانده شده كه فضل و دانش فقط در پناه درك و حل ريزه كاريهاى همين كتب است. پس از آغاز درس خارج و دروس اصول و فقه, چند دهه از عمر بر آن صرف خواهد شد و فقط ممكن است چند احتمال عقلايى ديگر بر بعضى از مباحث افزده شود, ولى مباد كه تركيب و فروعات آن جابجا شود! همان مباحث و همان فروعات و همان سبك و لاغير. من كه امروز شاگردم,حداقل سه دهه از عمر خويش را محصّلم و آنگاه كه به حد ارائه نظر مى رسم, بسيارى از انديشه هاى گذشته را از كف داده ام و يا نيروى عقلانيم به تحليل رفته است. بنابراين شروع به تكرار كلام ديگران و ارائه همان چيزى كه آموخته ام, خواهم كرد, و احتمالاً اندكى مى افزايم و يا مى كاهم.
پس كى زمان تفكر و تحقيق و نوآورى است؟! اگر به محصّل پس از طى مراحلى, ميدان تفكر و تفحص داده مى شد, اگر تحقيق به عنوان اصلى در دستور كار و در جهت تكميل و بارورى تحصيل قرار مى گرفت و چون تحصيل و تدريس جايگاه شايسته و ارزشى مى يافت, به خوبى روشن مى شد كه چه استعدادها و خلاقيتهايى در نهان انديشه هاى جستجوگر طلاب وجود دارد و چه بسيار موضوعاتى وارد مدار علمى حوزه ها مى شد و چه بسيار معضلاتى كه با انديشه آنان سامانى شايسته مى يافت و چه بسيار وظايف و رسالتهايى كه به خوبى ايفا مى گرديد و به سرانجام مى رسيد. امروز در حوزه نه به تحقيق ارج مى نهيم و نه به محقق. فضل, فقط در تحصيل و تدريس است; آن هم در همان موضوعاتى كه ديگران بحث كرده اند. حال نيازهاى جديد چه؟ بايد از ديگران پرسيد. مشكلات و شبهات جديد چه؟ به ما ربطى ندارد.
چه كسى وظيفه تربيت اين نسل ووظيفه هدايت و رهبرى اين امت و پاسدارى از انديشه دينى اين مردم را برعهده دارد؟ همه مى گوييم (روحانيت) . اما اين وظيفه را چگونه بايد ادا نمود؟ وبا توجه به هجومهاى عظيم فكرى و فرهنگى چه برنامه مشخصى وجود دارد؟ سؤالاتى است كه هيچكس مسؤوليت پاسخگويى به آن را به عهده نمى گيرد. همه آن را به مجموعه اى محوّل مى كنيم, كه گويا خود بيرون از آن هستيم! امروز توجيه شرعى و عرفى حضور در حوزه فقط اشتغال به تحصيل وتدريس است, آن هم فقط فقه و اصول, ولى بقيه وظايف مثل تحقيق چه؟ اين كارى نيست كه بتواند توجيه گر ارتزاق از شهريه و حضور در حوزه باشد! تا وقتى انديشه و ذهنيتِ حاكم اين باشد, چگونه مى توان انتظار تحوّل و يا اداى وظيفه را داشت. حوزه را به تحصيل و تدريس در موضوعات محدود محصور كرده ايم و تبليغ را به آنچه كه عوام الناس مى پسندند!
بنابراين, تأسيس مراكز تحقيقى را در ميان اين همه مشكلات بايد به فال نيك گرفت و آن را در جهت بازگشتى مبارك به يكى از سنتها و ابعاد فراموش شده حوزه, غنيمت دانست و براى گسترش وافزايش آنها تلاش نمود. در آينده انتظار مى رود كه با تجهيز و هدايت اين مراكز بتوان اين رسالت فراموش شده را به خوبى جبران نمود.
اين سخن را فروگذاريم و به موضوع خود بازگرديم. تحقيق زيربناى بسيارى از تحولات نظرى و عملى ونقطه اصلى تغييرات و تحولات اساسى است و بايد اين سنت حسنه حوزه را به هر نحو ممكن به آن بازگرداند; آن گونه كه امير مؤمنان مى فرمايد (لاسنة افضل من التحقيق . و نگذاشت در حصار موضوعات محدود نيز گرفتار شود. امروز تمامى دامنه زندگى فرهنگى ـ اجتماعى بشر و تفكر و ايده هاى انسانى او, موضوع تحقيق حوزه هاى دينى است. امروز هرآنچه در حاكميت الهى و تثبيت فضايل اخلاقى و انسانى بشر و ايجاد جامعه اى بالنده و مترقى نقش دارد, در دايره وظايف و موضوع تفكر حوزويان است. هم بايد در تدوين تئوريها و دستمايه هاى اصلى تلاش كرد و هم بايد براى همسان سازى آن با تغييرات و رخدادها و موقعيتهاى جغرافيايى متفاوت, تحقيق و تفحص نمود. امروز حوزه هاى دينى بايد به خوبى موقعيت و جايگاه خويش را بشناسند و با استفاده از ابزار مناسب نه تنها عقب ماندگيها را جبران كنند, بلكه به رسم جلودارى بايد براى آينده نيز بيانديشند.
آنچه گفتيم سخن دل بسيارى از حوزويان است. همه براين نكات تأكيد دارند كه بايد اصول اقتصادى و برنامه خرد و كلان سياستهاى اقتصادى اسلام را تدوين كرد. همه معتقدند كه بايد مبانى اصلى روابط خارجى و سياستهاى برون مرزى اسلام را روش ساخت. همه اذعان دارند كه بايد براى مقابله با كفرگرايى و يا اشاعه نفاق و بدبينى برنامه داشت. همه متفقند كه تربيت نسل امروز بدون داشتن برنامه و روش مشخص امكان پذير نيست. همه معترفند كه تبليغ فقط با منبر راه گشا نمى باشد, ولى چه بايد كرد؟ چه كسى مسؤوليت آن را برعهده دارد؟ سؤالى است كه هيچكس پاسخ روشنى براى آن ندارد. فقط مى گويند: (روحانيت و حوزه). يعنى احاله به معدوم; يعنى هيچكس.
مرورى بر حجم تلاشهاى تحقيقى در حوزه
بررسيهاى انجام شده گوياى آن است كه در شهر مقدس قم و حوزه علميه, بيش از پنجاه مركز بزرگ و كوچك تحقيقاتى در حوزه مسائل اسلامى مشغول به تحقيق هستند. اكثر اين مؤسسات پس از انقلاب شكوهمند اسلامى و به بركت تحولات عظيم سياسى ـ اجتماعى در كشور تأسيس گرديده است.
اكثر قريب به اتفاق اين مراكز توسط افراد و شخصيتهايى كه ذهنيت علمى و تحقيقى داشته اند اداره مى شود وتلاش فردى و تحرك وعلاقه ذاتى آنها امكاناتى را جهت انجام ايده هاى گوناگون علمى فراهم آورده است وتعداد اندكى از آنها از امكانات مناسب و نسبتاً قابل توجهى برخوردارند. چند مؤسسه نيز مستقيماً به دولت مربوط بوده و تعدادى از كمكهاى دولتى استفاده مى كنند. مجموعه اين موسسات حدود ١٥٠٠ نفر محقق و دستيار را در اختيار دارند. بعضى از آنها با پنج الى ده نفر و برخى با بيش از يكصد و پنجاه نفر كادر تحقيقى در حال فعاليت هستند.
مجموعه بودجه اداره اين مراكز به طور تقريبى و براساس پرداختهاى حق التحقيق متداول در قم, حداقل يكصد ميليون تومان در سال است. و مجموعه فضاهاى تحقيقى با توجه به مساحت مراكز حدود بيست هزار متر مربع تخمين زده مى شود وجالب توجه آن است كه حجم بودجه اين مؤسسات با توجه به تعداد محققان و كارهاى در دست تحقيق, شايد كمتر از يك ششم مراكز تحقيقى رسمى و دولتى است, يعنى با كمترين هزينه, و بالاترين نيرو و توان علمى در فعاليت هستند و اين حقيقت نشان دهنده عطش و علاقه وافر فضلا به كار تحقيقى وقناعت و مناعت طبع آنان است. گرچه با ورود بعضى از مؤسسات دولتى كه بودجه و امكانات بيشترى دارند, اين توازن در حال به هم ريختگى است, ولى معيار خوبى براى ارزيابى است.
اكثر اين مراكز طرحهاى وسيع و گسترده تحقيقى در دست اجرا دارند و اكثراً با استفاده از شيوه شايسته كارگروهى مشغول به تحقيقند. گرچه در گذشته به علت عدم تجربه, نوپايى, و طرحهاى سنگين و بلندمدت, بسيارى از آنها نتوانسته اند به عرضه آثار خود بپردازد, ولى در آينده مى توان اميدوار بود كه محصول تلاش اين مؤسسات براى مجامع علمى حوزويان, آبرو و كارآمد باشد.
حوزه و مطبوعات
ييكى از ضعفهاى حوزه در گذشته, عدم توجه به كارهاى مطبوعاتى و عدم درك ارزش و كارآيى آن در شكل گيرى انديشه ها بوده است. قبل از انقلاب فقط چند نشريه آن هم از يك مؤسسه منتشر مى گرديد, ولى پس از انقلاب از تلاشهاى مباركى كه صورت پذيرفت بالارفتن تعداد نشريات و مجلات حوزوى است وامروز با انتشار حدود پانزده نشريه به صورت ماهانه, دو ماه يك بار و فصلنامه از مؤسسات گوناگون و با سطحهاى متفاوت و مطابق با اطلاعات و روحيات مخاطبان خاص, پيوندى جديد با جوامع علمى و نيازهاى اقشار گوناگون جامعه در حال شكل گرفتن است و اين مجلات اكثراً به مراكز علمى و تخصصى تبديل شده اند, و نويسندگان فاضل, جوان و نوانديش در آن پروريده شده و تجربيات با ارزشى را كسب نموده اند و اين ميدان خالى, آهسته آهسته, ميدانداران شايسته اى را در خود جاى مى دهد. لازم است مجموعه اين فعاليتهاى مطبوعاتى را نيز بر حجم تلاشهاى تحقيقى حوزويان افزود.
شناخت وضعيت تلاشهاى مطبوعاتى حوزويان ,تحليل و بررسى جدى ترى را مى طلبد; ولى بايد متوجه اين نكته بود كه اخيراً با سامان يافتن امور سياسى و روال يافتن تنشهاى اجتماعى, بيشتر مجلات و مطبوعات حوزوى به صورت خاص و علمى تر در محدوده هاى مشخص ترى در حال حركتند و به آهستگى به تخصصى تر شدن گرايش مى يابند. اين توجه و بازانديشى مقدس مى تواند به يك حركت علمى و تخصصى جدى در آينده مبدل گردد و سرآغاز بازنگرى در بسيارى از كاستيها شود و زمينه ارائه انديشه هاى نو را در افكار حوزويان و نويسندگان پديد آورد و آنها را از پراكنده گويى و همه چيزنويسى بازدارد. ظهور مجلاّت تخصصى در حوزه, نشانگر تواناييهاى علمى حوزه هاست و هدايتگرِ انديشه هاى گوناگون.
با تخصصى شدن اين مطبوعات, مى توان انديشه, علاقه و ذوقهاى گوناگون را پرورش داد و ضمن تشويق به ارائه تفكر و نوگرايى, ناهمواريهاى رايزنى صحيح و نقاديهاى علمى را هموار ساخت. اگر متوليان اين مطبوعات سعه صدر لازم را در نشر انديشه هاى گوناگون داشته باشند, زمينه تحولات بسيارى را در حوزه ها فراهم خواهندآورد. گرچه حوزويان كمتر به مطالعه مطبوعات عادت نموده اند, ولى راههاى بسيارى وجود دارد كه مى توان از طريق آنها اين علاقه را ايجاد كرد, و از اين طريق افكار وذهنيت آنان را با مسائل و مباحث جدى روزآشنا ساخت.
به اعتقاد بسيارى از مصلحان, بهترين روش براى پيوند تفكر حوزويان با مسائل و مباحث علمى, اجتماعى, سياسى و فرهنگى روز, از طريق مطبوعات امكان تحقق خواهد يافت و بايد ارباب مطبوعات حوزوى بيش از بيش به مسؤوليت درون حوزوى خويش بينديشند.
البته نكات مهّمى وجود دارد كه براى رسيدن به اين مطلوب قابل تأمل است; ولى در اين مقال بيش از اين جاى بحث نيست. به هر صورت ظهور و بلوغ مطبوعات حوزوى و توجه و تلاش گسترده نويسندگان جوان و فاضل حوزه, سرآغاز جبران خلأهايى است كه در گذشته كمتر به اهميت آن توجه گرديده و بايد بر آن ارج نهاد و براى گسترش, توانمندى و تعميق بيشتر آنان تلاش كرد.
مراكز تحقيقاتى حوزوى و مشكلات آنان
مراكز تحقيقى در حوزه بدان علت كه اكثراً خودجوش و بدون هدايت و نظارت خاصى تأسيس گرديده اند, با مشكلات و مسائل متعددى روبرو هستند كه نگارنده به جهت آن كه بيش از شش سال در مسؤوليت چند مركز علمى و تحقيقى بوده است آنها را لمس كرده ام و به صورت گذرا و فهرستوار بر آن اشارتى خواهيم داشت. در طرح اين مشكلات بيشتر به مسائل كلى و اصولى اشاره خواهد شد كه در مجموع بر كليه مراكز علمى و تحقيقى حوزه حاكم است و از مشكلات جزئى و احتمالاً سازمانى مراكز در خواهيم گذشت; شايد طرح اين مشكلات و نابسامانيها بخش عمده بحث (ضرورت هماهنگى) را خودبخود روشن نمايد.
١ـ نداشتن هدف مشخص و تعريف شده: همان گونه كه ياد شد, اكثر اين مراكز به علت احساس مسؤوليت و يا وجود ذهنى مبهمى از وظايف حوزه, بدون تبيين هدفى مشخص تأسيس گرديده است و يا هدف را بسيار عام و گنگ براى خود طرح نموده اند. بنابراين مشخص نيست كه اين مراكز درچه محور مشخص و روشنى فعاليت خواهند كرد و چه ضعف و يا كاستى را جبران خواهند نمود و براين اساس, طرح و برنامه روشنى نيز در دستور كار آنها قرار ندارد. هر روز براساس سخنى, كارى را آغاز مى كنند و چون عجولانه و بدون بررسى تواناييهاى لازم است, بسيارى از آنها, آن را در نيمه رها مى سازند, و برخى به علت همين نقيصه, چندين كار بدون ارتباط را آغاز نموده اند و در نيمه راه, دچار مشكلات لاينحلى گرديده اند.
در بررسى ساده اى كه درباره چند مؤسسه صورت پذيرفت, به روشنى اين نكته ديده مى شد كه يكى از مشكلات اساسى اين مراكز, عدم تبيين هدف روشن و مشخص است; بدين معنى كه مؤسسه قبل از تأسيس و يا حداقل پس از گذشت چند سال از فعاليت خود, اين مطلب را روشن سازد كه چه هدف علمى را تعقيب مى كند و در كدام محدوده از علوم اسلامى به تحقيق خواهد پرداخت. پراكنده كارى, معلول ابهام در هدف است و باعث اتلاف نيرو و امكانات خواهد شد و اگر ما از اين ديد به مؤسسات علمى حوزوى بنگريم, اكثراً مشابه بوده وتداخل بسيار دارند; در صورتى كه اگر در برداشتن اولين قدم, اين اصل اساسى مور توجه قرارمى گرفت, در شكل گيرى بسيارى از امور آنان تأثير بسيار مى داشت. البته بعضى از مراكز كه مسؤولان آن به تأثير آن توجه داشته اند, هدفى مشخص براى خود پيش بينى نموده اند و آنچه بيان شد, شامل اكثريت اين مراكز مى شود.
٢ـ عدم برنامه ريزى: برنامه ريزى براى طرحهاى پژوهشى يك اصل است. هرمحقق و يا مؤسسه تحقيقى كه فاقد آن باشد, كمتر مى تواند كار شايسته اى ارائه دهد و يا تحقيقى كه در زمان معين و با روش و برنامه خاص قابل اتمام است, به چند برابر وقت و نيرو نياز پيدا خواهد كرد. آنگاه كه مراكز تحقيقى بخواهند كار گروهى و جمعى انجام دهند, ضرورت برنامه ريزى را دو چندان خواهد كرد.
از مشكلات عمومى مراكز علمى حوزوى, عدم وجود برنامه مدوّن وصحيح براى اجراى پروژه هاى تحقيقى است. پس از انقلاب طرحهاى بسيار مفيدى در همين مؤسسات آغاز شده كه به علت نداشتن برنامه و عدم پيش بينيهاى لازم دچار اختلال و يا توقف گرديده است و يا به صرف چند برابر وقت و نيرو منجر گرديده است. البته برنامه ريزى تحقيقى, نيازمند تخصص وتجربه است, ولى اين بدان معنى نيست كه اين مشكل ناديده گرفته شود و از آن بگذريم. طرحهايى آغاز, و وعده اتمام چند ماهه و يا چند ساله آنها داده شده است, ولى پس از گذشت ساليان دراز هنوز خبرى از آنها نيست. دليل عمده آن, بى برنامگى و در نتيجه چندباره كارى است.
٣ـ كم تجربگى: نوپايى بسيارى از اين مؤسسات, مشكل كم تجربگى در كار تحقيقى را فرا روى آنان قرارداده است. نبودن نيروهاى با سابقه و خبره و باتجربه از مشكلات اساسى اين مؤسسات است. اكثر فضلاى شاغل سابقه چندانى در كار ندارند; گرچه مايه هاى اصلى و علمى در آنها وجود دارد. متاسفانه در اين مؤسسات, برنامه خاصى براى تجهيز آنها قبل از تحقيق ديده نمى شود. استفاده از اين نيروها ـ كه لاعلاج هم مى نمايد ـ طرحها و پروژه هاى تحقيقى را دچار كندى كرده است. چندگانه كارى برخى از مؤسسات نيز, امكان كسب تجربه لازم را در مدت محدودتر, از محققين و فضلاى حوزه سلب نموده است, و از طرف ديگر افرادى كه سابقه اى در كار تحقيقيِ فردى داشته اند, كمتر با اين مؤسسات همكارى و مشاركت نزديك دارند و بيشتر به كارهاى فردى خود اظهار علاقه مى كنند. اگرچه مسؤولين بسيارى از اين مراكز داراى سوابقى مفيد در كار تحقيقى مى باشند, ولى ضعفها بيش از آن است كه بدون برنامه بتوان آن را جبران ساخت. اين افراد هم بيشتر قبل از ميدان دادن به فضلاى جوان و پرورش آنان, به بهره گيرى كمكى از آنان در جمع آورى اطلاعات مورد نياز خود بسنده مى كنند. مجموعه اين عوامل باعث گرديده تا كمتر نيروى باتجربه و كارآمد در اين مراكز پرداخته شود و زمينه پرورش سريعتر فضلاى جوان را فراهم آورند. لذا اكثر اين مراكز به دنبال يافتن نيروهاى متخصص و كارآمدترى هستند; در صورتى كه بايد خود به پرورش و توانمندى نيروها همت گمارند.
٤ـ نداشتن روش: از مشكلات عمومى كه بر سر راه بسيارى از مؤسسات تحقيقى است, نداشتن روش علمى مشخصى در كار پژوهشى است. اين مقوله كمتر مورد توجه دانشمندان حوزوى قرارگرفته است; در صورتى كه بيشترين تأثير را در سامان دهى پروژه هاى تحقيقى برعهده دارد. ديمى كارى, بر باد دهنده امكانات, استعدادها و باعث عرضه آثار كم محتوا و يا درهم ريخته است. مؤسسات نوپاى ما به اهميت و نقش آن كمتر توجه نموده اند; در حالى كه بيشترين مشكلات آنها ناشى از عدم عنايت و مطالعه در روش انجام طرحهاى تحقيقى است.
اين گونه نيست كه روشى كه در تحقيق يك فرع فقهى كارآمد است, در يك تحقيق فلسفى نيز مؤثر باشد. تحقيق در مسائل فرهنگى, اجتماعى با پژوهش در مسايل فلسفى و كلامى تفاوت عمده دارد. بررسى روشهاى مفيدتر در احياى ميراثهاى علمى, روشهاى كارآمد در معجم نگارى, روش تحقيق درمسائل فكرى اجتماعى و بسيارى از مسائل ديگر, ضرورى است. بايد اعتراف كرد كه اگر غربيان در پژوهش گوى سبقتى را در كف گرفته اند, از زمانى است كه در روشهاى مطالعه و تحقيق دقت فراوان نموده اند. و ما در آغاز تحرك و فعاليت جديد خود قبل از انجام هر پروژه اى, نخست به مطالعه و بررسى درباره آن نيازمنديم.
٥ـ ضعف امكانات تحقيقى: تحقيق كامل, نيازمند مقدماتى است كه هرگاه فراهم آيد, مى توان انتظار و توقع كارى شايسته داشت. مراكز علمى و تحقيقى ما, بالاتفاق فاقد امكانات كافى براى تحقيق هستند. مسأله كتاب كه يك منبع اصلى در پژوهشهاى حوزوى است, مشكل عمده اى است كه اكثر مراكز از عدم آن رنج مى برند و اين مشكل داراى ابعادى است:
اولاً: كتابخانه هاى موجود در مراكز علمى اكثراً منحصر به كتابهاى داخلى است و اغلب از كتب منتشره در جهان اسلام بى اطلاعند, و اگر مطلع باشند, كمتر امكان تهيه آن را دارند. اين مشكل باعث مى شود كه فقط كتابهاى خودى دست بدست گشته و كارى محدود درباره آن صورت پذيرد. در حالى كه منابع و كتبى كه روزانه در كشورهاى ديگر منتشر مى شود, با توجه به شرايط و تفاوتها, برانگيزنده بسيارى از مسائل فكرى است كه هيچگاه كتابهاى داخلى محركّ آن نخواهد بود.
ثانياً: بسيارى از اين مؤسسات فاقد فضاى مناسب براى بهره بردارى از كتاب و كتابخانه مى باشند و قبل از آنكه يك مركز تحقيقى باشند, يك انبار كوچك ارتباطى هستند و به علت عدم وجود امكانات نتوانسته اند فضاى لازم را براى بهره بردارى از منابع موجود نيز به خوبى فراهم آورند.
ثالثاً: همان مقدار منابع موجود, فاقد سيستم و رده بندى مناسب و كارآمد است و بهره بردارى از آن مشكل و وقتگير است. البته عدم رده بندى مناسب و عدم وجود كارشناسان كتابدارى جهت راهنمايى و كمك به بهره بردارى مناسبتر, مصيبت عمومى است كه بر تمامى كتابخانه هاى عمومى و خصوصى حوزه حاكم است و كسى براى اصلاح آن فكرى نكرده است و باعث شده كه اكثر منابع كتابخانه ها بلااستفاده و راكد باقى بماند كه اين خود, بحثى جدا مى طلبد.
حداقل امكاناتى كه براى يك تحقيق جامع مورد نياز است, دستيابى به كليه منابعى است كه در آن موضوع منتشر شده و يا به نحوى با آن در ارتباط است و مى توان ادعا كرد كه هيچكدام از مراكز تحقيقى, هنوز نتوانسته اند در موضوع كار خود جامع و بدون نياز باشند و تمامى آنها از كمبود منابع اصلى و ما درـ مخصوصاً منابع منتشره در ديگر كشورها ـ دچار مشكل هستند.
٦ـ عدم پشتيبانى علمى و آموزشى: مؤسسات پژوهشى اگر با اتكاى علمى بر مؤسسات آموزشى حركت نمايند, مى توانند نقش علمى خود را حفظ كنند و در اهداف خود توفيق يابند. سيستم موجود آموزشى حوزويان, در مسير بارورى استعدادهاى تحقيقى طلاب حركت نمى كند و اين مشكل باعث شده است كه مسير تحقيقى بسيارى از اين مؤسسات نيز به طرف تكرار همان مسائل باشد كه آموزش ديده اند; با همان محدوديتها و نواقص.
آنچه تا به حال مانعِ تغيير جهت تحقيقات اين مراكز به ضرورتها و اولويتها بوده, عدم علاقه مسؤولين اين مراكز نيست; بلكه فقدان نيروى كافى در آن جهتهاست. هيچ گونه پشتيبانى آموزشى و علمى در حوزه وجود ندارد. فاضلى كه همكارى خود را با يك موسسه تحقيقى آغاز مى كند, در موضوعات محدودى تحصيل كرده است و اگر علاقه اى به ديگر موضوعات نشان مى دهد, واقعاً توان علمى و اندوخته هاى آموزشى لازم را جهت دست زدن به يك تحقيق گره گشا ندارد و احساس ناتوانى علمى مى كند. اين عدم پشتوانه, درد جانسوزى است كه علاج جانانه اى را از دست اندركاران سيستم آموزشى حوزه مى طلبد. اين مشكل با دست مسؤولين مراكز تحقيقى قابل رفع نمى باشد. افرادى كه در فكر برنامه ريزى جديد براى مسائل آموزشى حوزه هستند بايد به جامعيت حوزه با دقت بينديشند و آن را به گونه اى طراحى كنند كه مقدمات وزمينه هاى علمى طلاب به گونه اى فراهم آيد كه پس از طى دوره هاى عمومى و خاص, طلبه ذهنيت و علميت لازم جهت تحقيق در ديگر ابعاد را نيز در خود احساس كند. تك بعدى شدن حوزه, مصيبتى است كه تحمّل آن براى هيچ خردمندى شايسته نيست.
٧ـ عدم هدايت: خودجوشى مراكز تحقيقى نعمت است, ولى آنگاه كه با بى سرپناهى و عدم هدايت دلسوزانه همراه باشد, سردرگمى است, بطالت است; بلكه فقط سرگرمى است. برخى از اين مؤسسات به خوبى نمى دانند چگونه بايد حركت كنند كه نتايج بهترى از تلاش خويش بردارند, چه موضوع و يا موضوعاتى ضرورى تر است و راه صحيح تحقيق در آنها چيست, نه اينكه نمى خواهند, دردى را احساس مى كنند, خلائى را لمس مى نمايند ولى به علت محدوديتهايى از جهت تجربه و اطلاعات به روز مرگى افتاده اند. هيچ مركز و يا شخص هدايت كننده اى وجود ندارد كه همكار فكرى و هادى علمى آنها باشد و متأسفانه مشاوره و درك ارزش آن براى بهبود امور نيز, جاى واقعى خويش را در نيافته است. گذشته از آنكه بزرگان ما هم كمتر وقتى براى خود باقى گذاشته اند تا اين مراكز به مشورت با آنان دل ببندند و اين نقيصه دردى است كه بايد درمانى مناسب براى آن يافت.
٨ـ عدم اطلاع از كار يكديگر: دوباره كارى يا چندباره كاريها, ازجمله مسائلى بوده است كه در اين چندساله سخت گريبانگير مراكز و محققان حوزوى گرديده است. و چه بسيار عمرها و هزينه ها كه به هدر رفته و مى رود; آن هم در موقعيتى كه امكانات را بايد در ضرورى ترين مسائل به كار برد.
چه بسيار مؤسساتى كه ساليان دراز با رنج فراوان, عمر و امكانات خود را بر تحقيق كتاب و يا موضوعى نهادند و پس از چندى مشابه آن را در بازار يافتند و آه از دل خويش برآورند و چه بسيار مؤسساتى كه پس از آن, لاعلاج, تلاش خود را به هر شكل به بازار عرضه كردند و متقاضى بيچاره را بر سر دوراهى قراردادند.
بى اطلاعى مراكز از كار يكديگر و نبودن مركز اطلاع رسانى مناسب براى محققان علوم اسلامى, باعث وحشتى در ميان آنها شده است كه گاهى براى فرار از آن, برخى به شتاب و عجله متوسل شده و كارى سخيف و عجولانه را عرضه داشته اند.اين مشكل شايد يكى از دردآورترين مسائل مراكز و كلاً محققان اسلامى است كه توجه به هماهنگى را بيشتر نموده است.
٩ـ عدم ارتباط بامراكز علمى خارج از حوزه (اعم از داخلى و خارجى): در يكى از مسافرتها به دمشق, به طور اتفاقى به يك موسسه علمى برخورد كردم كه كارهاى گسترده اى را در دست تحقيق داشت. از روى كنجكاوى و علاقه شخصى مدتى را با مسؤولين آن به بحث و مذاكره نشستم تا از چگونگى كار و روشهاى آنان بيشتر مطلع شوم. بسيارى از يافته هاى آنان برايم جالب و آموزنده بود. تجربه و اطلاعات بسيارى را در اختيار داشتند كه در ايران كمتر با آن برخورد نموده بودم و اين امر باعث شد تا در مدت توقف خود بيشترين وقت را صرف بررسى آن كنم; ولى تأسف انگيز آن بود كه چند طرح نسبتاً سنگين كه در دست تحقيق بود و زمان و هزينه بسيارى صرف آن شده بود, گرچه از جهت روش متكاملتر بود, ولى عين همان در ايران نيز در دست تحقيق بود و برخى از آنها در چند جا. پس از آن كه اين مطلب را با آنها در ميان گذاشتم, بسيار متأسف شدند و فريادشان بلند بود كه چرا حداقل مراكز علمى شيعى يك ارتباطى در حداقل آشنايى با هم ندارند, چرا اين همه دورى و از هم گسيختگى! چه رسد به اينكه مراكز پژوهشى بسيارى درميان برادران اهل سنت وجود دارد كه اطلاع از كار آنها مى تواند براى مؤسسات ما بسيار مفيد و ارزنده باشد و همچنين مراكز اسلام شناسى و شرق شناسى در كشورهاى ديگر كه داراى سوابق, تجربيات و اطلاعات بسيارى هستندكه در نوآورى و جولان فكرى محققان و مؤسسات پژوهشى, مفيد و مؤثرند.
بسيارى از اين مؤسسات از نظر منابع جديد و اطلاعات و تجربيات به جهت سابقه و امكانات بيشتر مى توانند مساعد و ياريگر ما باشند, گذشته از آنكه تنها اطلاع از نوع فعاليت و آثار آنها خود راه گشا و ارزشمند است. نه براى مؤسسات ما امكان اين ارتباط وجود دارد و نه هيچ كس در حوزه و خارج از آن متكفل ايجاد اين رابطه است. و غالباً در يك غربت و انزواى خاصى به فعاليت خود مشغول هستند.
بايد اين نكته را يادآور شوم كه در امكانات دولتى و تمهيدات ملّى در اين كشور اسلامى, هيچگاه محققان و مراكز علمى حوزوى جا و سهمى نداشته اند. حتى آمار فعاليت آنها هم در هيچ جا منعكس نمى شود. اين گونه روابط و رايزنيها, امكاناتى را مى طلبد كه بيشتر در اختيار مؤسسات رسمى و دولتى است; ولى مراكز تحقيقى و كلاً محققان حوزوى ـ برخلاف ظاهر ـ هيچگاه نتوانسته اند از آن استفاده نمايند, مثل اين كه حصارى سخت به دور حوزه كشيده شده و برخلاف انتظارى كه تمامى مسؤولين امر از آن دارند, متوقعند با دستان در غل و زنجيركارى كارستان كنند.
بايد اعتراف كنم كه با توجه به نابسامانيهاى موجود و عدم امكانات تحقيقى ونبودن حمايتهاى جدى ازمحققان و مراكز و قطع ارتباط حوزه, كارى كه تاكنون صورت گرفته به يك معجزه شباهت دارد, و اين ادعاى موهومى نيست.
سقف بودجه سالانه تحقيقات كشور و تعداد محققين آن و نتايج حاصله, با بودجه و امكاناتى كه در حوزه براى كارهاى پژوهشى اختصاص يافته, با افزودن اين نكته كه مراكز تحقيقى و محققان غير حوزوى با همه مظلوميت, از امكانات, زمينه ها و حمايتهايى برخوردارند كه بايد صراحتاً گفت كه تمامى مراكز و محققان حوزوى بالاتفاق از آن محروم هستند. بعد از مقايسه نتايج معلوم مى شود كه (توقع) با (توجه) هيچ تناسبى ندارد. الآن بسيارى از فضلاى شاغل در اين مراكز با بيش از بيست سال سابقه تحصيل و تدريس و با كارايى نسبتاً خوب با ساعتى پانصد ريال و شايد برخى كمتر, به تحقيق اشتغال دارند. اين رقم با حداقل پرداختها در مراكز غيرحوزوى مقايسه شود. اكثر محققان حوزوى با بدترين وضعيت معيشتى فقط جهت اداى وظيفه و علاقه به اين كار پرداخته اند و مؤسسات نيز به علت عدم تواناييهاى مالى چاره اى جز اين كار ندارند. نمى توان انتظار داشت با بار مسؤوليت سنگين پس از انقلاب و ضرورت و تعجيل در پيشبرد بسيارى از مباحث و موانع گوناگون و اين بى توجهى و عدم امكانات, كارى شايسته و درخور صورت پذيرد.
در هر صورت, مشكل عدم ارتباط, واقعيت دردآورى است كه ضايعات بسيارى را براى محققان و مراكز تحقيقى حوزوى به وجود آورده است و عدم رفع اين نقيصه بسيارى از كاستيها را استمرار خواهد بخشيد.
١٠ ـ عدم جايگاه ارزشى شايسته: امروز در جامعه علمى ما حوزويان, ارزش و فضل هم دايره محدودى يافته و اين محدوديت در درون خود نيز داراى مضيقاتى است.
تحصيل و تدريس دو مقوله ارزشى است. آنگاه كه دردايره اصول و فقه حركت كند, اين حاكميت ارزشى مسير طبيعى گرايشهاى عمومى حوزويان را شكل مى دهد. اين مطلب را باز نمى كنم; چون مخاطبان اين نوشتار به خوبى آن را درك كرده اند. تحقيق و چون بسيارى از ارزشهاى فراموش شده, جاى شايسته اى نيافته است. بدين جهت اگر كسى پس از سالها تحصيل و تدريس, به تحقيق پردازد و از آن دو مقوله كنار رود, آن را نقص مى پندارد. اين حال و هوا, باعث گرديده كه بسيارى از استعدادهاى درخشان حوزه, كمتر به آن رغبت و گرايش نشان دهند. البته تغيير اندكى احساس مى شود, ولى روند بسيار كند آن, به اين ساد گيها مشكل گشا نخواهد بود و تا هنگامى كه تحقيق, محقق و نويسنده جايگاه ارزشى و علمى شايسته خود را نيافته اند, اين حوزه وظيفه همواره دچار مشكل خواهد بود. تحقيق بايسته, محقق فاضل و شايسته لازم دارد و گرايش عمومى حوزه آن را يك ارزش علمى تلقى نمى كند. لذا بسيارى از محققان برجسته حوزوى براى جمع بين وظيفه و حال و هواى حوزه, بين (تدريس)و (تحقيق) جمع نموده اند; بدون اين كه هيچ رابطه اى بين موضوع تدريس و تحقيق آنها وجود داشته باشد. تدريس سطوح عاليه و يا خارج براى اثبات فضل شده است; نه يك ضرورت اعتقادى. براى رفع اتهام بيسوادى شده است; نه تكميل كننده تحقيقات. در صورتى كه اگر در كار پژوهشى خود عميقتر مى شدند, مى توانستند آثار شايسته اى را عرضه كنند.
١١ـ رقابت غيرصحيح: عدم هدايت, عدم جامعنگرى و محدود انديشى, منجر به رقابتى غير معقول در ميان مراكز و مؤسسات تحقيقى حوزه گشته است. باتوجه به اين كه ساليان دراز عقب ماندگى پژوهشى داريم و زمينه هاى كار نشده فراوانى باقى است, اين گونه رقابتها هيچ توجيهى ندارد.
مراكزى هستند كه پس از آغاز طرحى در يك مؤسسه و كسب اطلاع از آن, به علت نداشتن هدف و درك صحيح و رقابت نامعقول, آن را بلافاصله آغاز نموده و تلاش كرده اند تا طرف مقابل را دچار مشكل نمايند و هستند مؤسساتى كه در پى اطلاع از تحقيق مشابه, فقط به خاطر رقابت غيرصحيح, بر كار خود پاى فشرده و باعث اتلاف نيرو و امكانات شدند و يا برخى در تلاش مى باشند با لطايف الحيل راه را بر ديگران بسته و به نوعى, مانع حركت آنان شوند.
معتقد نيستيم كه رقابت سالم علمى مفيد نيست; آنچه تأسفبار است, رقابتهاى غيرعالمانه و تنگ نظرانه است, در اين چندسال اخير فراوانى مراكز, شاهد بوده و هستيم كه در يك مؤسسه , موضوع, كتاب و يا طرحى تحقيقى آغاز شده و همزمان چندين نفر و يا مؤسسه ديگرى به همان كار اشتغال ورزيده اند. طبيعى است كه اين عمل قابل توجيه نبوده و اين رقابت, سالم و داراى ثمر نخواهد بود.
مشكلات ديگرى همچون نبودن هماهنگى و همكارى, نبودن تشكيلات صحيح تحقيقى, عدم اطلاع از گره ها و اولويتها, و عدم جامعنگرى نيز گريبانگير برخى مراكز و مؤسسات علمى حوزوى شده است كه براى عدم اطاله مقال از آن مى گذريم.
اينها مشكلاتى است كه جامعه تحقيقى ما با آن مواجه است و بايد براى كاستن آنها و رشد صحيح كمّى و كيفى تحقيقات و برداشتن موانع, راه حلّى مناسب يافت و انديشه اى نمود. در شماره آينده به بررسى راه حلها خواهيم پرداخت.
* على (ع). غرر الحكم و درر الكلم.